به نظر شما چه طور میشه به این دوستمون کمک کرد
از وقتی درخواست حذف ترم كردم وقتم باز تر شده زیاد تر فكر می كنم ! و این چند روز خیلی ...
دوستی وجود نداره محبت وجود نداره هیچ عشقی حقیقت نداره ، پدر ها دروغ اند مادر ها توهم ها ی عاشقانه اند كه هیچ جهانی حامی اونها نیست . ریاضیات هم وجود نداره . موسیقی یك صدای درونیه و انسانها پوست گردو هستن و خداوند ، خداوندی كه وجود خارجی نداره خداوندی كه جسم نیست ولی تمام فضاها هست تمام روح ها هست تمام آب ها و هواها هست ، خداند درخت گردو با تمام مخلفاتشه . انسانها پوست ها ی سبز رنگ گردو هستن و روح ها گردو ها . گردوها متولد می شن و پوست سبز رنگ روشون ترك می خوره ، پوست های سبز رنگ خیال می كنند كه روح ها همیشه با اونا هستن ولی روح ها هم به جریان های پشت پرده وصل اند و از پوست ها جدا می شن . پوست ها به ضاهر بخشی از گردو اند ولی در واقع آشغال های روی خاك اند و به تدریج به زیر می رن . و خداند همچنان درخت گردو می ماند در حالیكه همه چیز است ولی درخت گردو هم می ماند .
ازدواج هم یك تكامل دروغین و تقلبیه ، هیچ عشقی وجود نداره همه چیز رفع میل جنسیه و تصورات سرگرم كننده برای ادامه دادن .
من هیچ میل جنسی ندارم ، بدون هیچ خود ارضائی ، بدون هیچ دوری از تصاویر تحریك آمیز و بدون هیچ نا آگاهی از هر سكسی . و هیچ آرزوئی از فروغ بودن یا اخوان شدن یا داستایوفسكی شدن یا گوته شدن یا حافظ شدن یا برتراند راسل شدن یا انیشتین شدن یا حتی "نیچه" شدن در سر ندارم . من ساده ترین پوست گردو خواهم بود . می خوام كنار اتاقم بشینم به صداهای درونم گوش بدم اشعار ... رو زمزمه كنم روزی سه وعده در اضای تنها میل حقیقیم تلاش كنم و خیلی ساده و طبیعی و به ظاهر احمقانه زندگی كنم .
بالاخره باید پوست گردو بره زیر خاك و اندیشه ی پوست گردوهای دیگه هیچ ارزشی نداره .
خواه شاد زی خواه نه ... جهان چیزی نیست جز فسانه و باد ...
|
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدیند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای اینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشود هر کدام به گوشه ای از جزیره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت با میوه ای بر آن. آنرا خورد. اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد، مرد از خدا همسر وهمدم خواست. فردا کشتی دیگری غرق شد زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست. فردا به صورت معجزه آسایی تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت دیگر او لنگر انداخت. مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همان جا رها کند. پیش خود گفت: مرد دوم حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواستهای او پاسخ داده نشد، پس بهتر است همین جا بماند. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟ مرد پاسخ داد: این نعمت هایی که بدست آورده ام همه از آن خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. ندا مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که خواست های او را اجابت کردم این نعمتها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو خواست که باید مدیون او باشم؟ ندا پاسخ داد: از من خواست تمام خواسته های تو را اجابت کنم! باید بدانیم که نعمت هایمان حاصل درخواستهای تنها خودمان نیست، اکثر اوقات نتیجه دعای دیگران برای ماست. |
when you feel lonely or sad
you know there are two
who never forget you
god up there
and I'm here
praying for you.......................................
Love ,life,sad,sweet,
All have meaning
when you are
But you go some day
And free
The memory of them
Have meaning for me
Then this memory
be forgotten
when the last leaf
of my life have fallen.
|
در اینترنت دامنه انتخاب وسیع است و همچنین چون ظاهر فرد را نمی بینید بیشتر به تفکر وی اهمیت می دهید. اگر فاکتورهای ذهنی شما را نداشت، خیلی راحت با یک فرد دیگر در زمینه ازدواج صحبت می کنید.
اینترنتی شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است. ![]() امروزه بشر استفاده از وسایل ارتباط جمعی چون اینترنت، ماهواره و رایانه را جز» لاینفک زندگی خود می داند. دنیای جدید نیز شیوه نوین را برای زندگی می طلبد و از همین رو زندگی نسل جدید با نسل گذشته متفاوت شده است به طوری که بسیاری از افراد ترجیح می دهند امور روزمره و گاه ضروری زندگی خود از جمله ازدواج و تجارت را از طریق اینترنت پیگیری کنند. ![]() با نگاهی گذرا به دنیای اینترنت و تفحصی کوتاه در دنیای سایبر مشخص می شود که چند ده سایت دوست یابی و همسریابی با امکانات منحصر بفردی چون آلبوم تصاویر، تالارهای گفتگو و چت روم ها این زمینه را بوجود آورده اند که جوانان به سمت و سوی آشنایی های بی سرانجام کشیده شده بی آنکه از عواقب دردسرساز آن آگاه باشند. ![]() این روزها ازدواج اینترنتی به یکی از مباحث مورد علاقه برخی جوانان تبدیل شده است که از این طریق شریک زندگی آینده خود را از آن طریق می یابند. چنین روندهایی تشکیل خانواده در ایران را با ابهاماتی رو برو کرده است. نخست آنکه خیلی ها با انگیزه دوست یابی وارد این سایتها شده اما پس از جدی شدن مباحث و اصرار یکی از طرفها به ازدواج، فرد برای تداوم رابطه حاضر به پذیرش آن شده در حالیکه خود نیز می داند که هیچ جدیتی در این موضوع ندارد. نکته دوم آن است که خیلی ها پس از نا امیدی از پیدا کردن شریک مناسب آینده شان با انگیزه و هدف مشخص به سایتهای همسریابی مراجعه کرده و سعی می کنند فرد مورد نظر خود را پیدا کنند.با اینکه اتکا به اینترنت و فضای مجازی ممکن است در نگاه اول آسان ترین راه همسر یابی تلقی شود ولی واقعیت آن است که فضای نامطمئن مجازی نمی تواند ملاک دقیق و قابل اعتنایی برای یافتن یک شریک دایمی به حساب آید. (نظر شما چیه؟) ارزیابی های اولیه نیز حاکی از آن است که خیلی ها در مراحل اولیه به قصد دوستیابی به این کار مبادرت کرده و به تدریج علایق ناشی از احساسات ناپایدار تمایل به تداوم رابطه و در نهایت ازدواج را موجب شده است. موفقیت ازدواج اینترنتی50-50 مهناز که خود ازدواج اینترنتی کرده است، می گوید: قصدم از چت تنها یافتن همسر نبود بلکه پرکردن تنهایی خویش را می جستم اما از همین طریق با همسرم آشنا شدم.وی می گوید: در جامعه ما که دخترها در انتخاب همسر همیشه نقش دوم را بازی می کنند،"چت"و سایت های مختلف همسریابی می تواند مفید باشد. این دختر جوان تصریح می کند: در اینترنت دامنه انتخاب وسیع است و همچنین چون ظاهر فرد را نمی بینید بیشتر به تفکر وی اهمیت می دهید. اگر فاکتورهای ذهنی شما را نداشت، خیلی راحت با یک فرد دیگر در زمینه ازدواج صحبت می کنید. وی تاکید می کند: در اینترنت هیچ فردی، دیگری را نمی شناسد به همین دلیل می توان جواب های صریحتری شنید اما در مراسم خواستگاری به صورت سنتی چون به ظواهر اهمیت داده می شود، به مسائل همراه با ریا پرداخته شود و وقتی مراسم خواستگاری با یک صحبت کوتاه میان دختر و پسر به اتمام می رسد باید دختر بر اساس ظاهر فرد به پیشنهاد ازدواج پاسخ دهد. همچنین برخی بده بستانهای مادی ممکن است علاقه و تمایل طرفین را تحت الشعاع قرار دهد.این دختر 28 ساله 50 درصد ازدواج اینترنتی را با اطمینان تایید می کند و می گوید: 50 درصد دیگر نیز نه تنها در ازدواج بلکه در سایر ازدواج ها نیز توکل است. خیانت آن لاین در اتاق های گفتگو " فرزانه " شخص دیگری است که سایت مورد علاقه خود را که مربوط به همسریابی است معرفی می کند. در صفحه نخست این سایت آمده است: ورود به این سایت اختیاری است در صورتی که محتوای این سایت با نظرات شما سازگار نیست، آنرا ترک کنید. این سایت برای بزرگسالان(دارای سن قانونی 18 سال و بالاتر) و افراد کمتر از این سن مجاز به ورود و استفاده از آن نمی باشند. این ازدواج مطابق موازین اسلامی است و شرعی است. این نوع ازدواج در بسیاری از کشورها منع قانونی ندارد و حتی در آن مهریه ذکر می شود. (خوب بگید کجاست تا ما هم بدونیم شاید بختمون وا شد )"فریماه" نیز در خصوص یکی از این سایت ها می گوید: در این سایت افراد تحت نظارت یک روحانی در یک محل مشخص با یکدیگر آشنا می شوند و خارج از این مکان نمی توانند همدیگر را ببینند.به گفته وی جوانان در آنجا با یکدیگر صحبت می کنند و در صورت رسیدن به تفاهم با یکدیگر قرارهای بعدی را می گذارند. (عجب روحانی مسئولی!عجب سایتی! )وی نیز یکی از مزدوجین از طریق این سایت است و این نوع ازدواج را موفق می داند. منصور همسر فرزانه نیز می گوید: نوآوری در جامعه با کنش افراد روبه رو می شود بدین معنی که وقتی سنت ها نو می شوند با آن مقابله صورت می گیرد.اما وحید جوان دانشجویی که تجربه یک ازدواج اینترنتی ناموفق را داشته، معتقد است: کسانی که از این طریق برای ازدواج اقدام می کنند در آن واحد با چندین نفر دیگر مراوده دارند و تلاشهایشان در زمانی که احساس می کنند فرد مورد نظر را یافته اند، متوقف نمی شود. وی خاطر نشان می کند که در فرهنگ ایرانی ها متاسفانه ولع غیر قابل کنترلی در این زمینه مشاهده می شود که انگیزه و نیت حقیقی مراجعه کنندگان را با تردید جدی روبرو می کند.این جوان دانشجو سرگذشت آشنایی با یکی از افراد مورد نظر را اینگونه باز گو می کند: پس از آنکه فهمیدم طرف مقابلم در خلال بر آورد شرایط یکدیگر به افراد دیگری با شرایط بهتر استناد می کند تا من از خواسته هایم کوتاه بیایم متوجه شدم که اینگونه ازدواج ها می تواند به یک بی سرانجامی زود هنگام ختم شود. وحید با اطمینان از شکست چنین ازدواج هایی یاد آور می شود که اغلب، افراد مشکل دار و با پیشینه نامناسب هستند که سعی می کنند فراتر از هر گونه مسئولیت پذیری در چنین وادی هایی که نامش ازدواج هم نیست، وارد شوند. پریسا " ن" 31 ساله می گوید: مایل نیستم به قولی دغدغه یک فرهنگ بسته را داشته باشم و منتظر بمانم تا مرد آرزوهایم روزی با اسب سفید بیاید و وعده خوشبختی من را بدهد.این دختر جوان می گوید: هنگامی که در سایت های همسر یابی ثبت نام می کنم بوسیله دهها فرد تحصیلکرده با شرایط عالی بمباران می شوم و با سیل گسترده ای از درخواستها برای ازدواج روبرو می شوم. وی می افزاید: خیلی سریع می شود رفت سراغ اصل مطلب و از سن، محل تحصیل و ویژگی های شخصیتی افراد آگاه شد. وی در پاسخ به این سئوال که چگونه می توان از درستی ادعای برخی افراد اطمینان حاصل کرد، می گوید: هر نوع ادعای دروغ خیلی زود و قبل از انعقاد یک قرارداد زناشویی بر ملا می شود. به گفته این دختر جوان اگر کسی نیت سو» داشته یا در بحث ازدواج جدی نباشد خیلی راحت می شود با یک ib (منظور ایشون همون id هست )مستعار دخترانه او را امتحان کرد و متوجه شد که اشتیاق وی به داشتن روابط با دیگر دختر ها در چه سطح است. البته او نگفته است که به همین راحتی هم می شود یک نفر را متقاعد کرد که قصد ازدواج داریم...تعارض رفتاری در پس رنگ و لعاب مجازی پذیرش ازدواج اینترنتی به عنوان یک فرهنگ، مساله ای است که حتی فکر خانواده ها را هم به خود مشغول کرده است. مهدی، ن دورانی را به یاد می آورد که مادرش با مشارکت خواهرانش با مراجعه های مکرر به سایت های همسریابی به دنبال یک فرد مناسب برای او بودند. وی خاطر نشان می کند که این تلاشها به جایی نرسید ولی از اینکه خانواده ام برای ازدواج من حتی حاضر شدند به سراغ سایتهای همسر یابی بروند به شدت یکه خوردم. مهدی می افزاید: یکی از شرایط من دختر متین غیر تحصیلکرده بود که مایل به ادامه تحصیل یا کار نباشد و سن و سالش هم مناسب باشد اما دختران اینترنتی شرایط مورد نظر من را نداشتند. ارزیابی های آماری در یکی دو سال گذشته حاکی از آن بود که بی برنامگی در امر ازدواج، جامعه را با وضعیت نگران کننده ای روبرو کرده و چنانچه آمار جوانان در سن ازدواج و نا توان از ازدواج همچنان ادامه یابد در 10 سال آینده بر حسب جمعیت دختر و پسر و برخی متغیرهای کیفی چون افزایش دختران تحصیلکرده با یک درهم ریختگی و نا همترازی گیج کننده روبرو خواهیم بود. سایت های اینترنتی مطمئنا قصد الهی ندارند نایب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ازدواج اینترنتی را برای گسترش آشنایی دختران با پسران مفید می داند و می گوید: اگر جنبه آگاهی بخشی این وسیله نادیده گرفته شود و با یک نگاه احساسی و ناآگاهی یک فرد بخواهد همسرش را از طریق اینترنت برگزیند و نقش اینترنت در تشکیل خانواده احساسی باشد و برپایه احساسات، یک خانواده بنا شود، اینترنت را نباید در انتخاب همسر استفاده کرد اما اگر اینترنت بر آگاهی و آشنایی بیشتر طرفین ازدواج بیافزاید بسیار وسیله پسندیده ای است.(من که نفهمیدم ایشون چی گفتن )آرین منش می گوید: چون در فرهنگ ایرانی موانع زیادی برای ارتباط طولانی قبل از ازدواج بین خانواده های جوانان وجود دارد و جوانان نمی توانند با خصوصیات یکدیگر آشنا شوند استفاده از این ابزار برای آشنایی پیش از ازدواج مطلوب و مفید خواهد بود البته باید اطلاعات و خصوصیاتی که افراد از همدیگر می دهند خصوصیات واقعی باشد و فقط شرایط مثبت افراد گفته نشود. وی با تاکید بر اینکه نباید یک پدیده وارداتی را با همان شرایط که در خارج از ایران وجود دارد، در جامعه ایران برپا کرد، گفت: باید ارزش های اسلامی در همسرگزینی اینترنتی لحاظ شود. آرین منش چت کردن را وسیله مناسبی برای ازدواج نمی داند، بلکه آن را بیشتر برای سرگرمی می داند و معتقد است که چت در این ماجرا نباید مهم تلقی شود. (چشم آقای آرین منش ایندفعه که خواستم بیام نت چادر میذارم سرم )چرا که بعید است فردی برای کسب اطلاعات کامل و همسر گزینی واقعی به اینترنت مراجعه کند واگر سایت های اینترنتی با برنامهریزی از سوی مسئولان همراه باشد می تواند نتایج مثبتی را به همراه داشته باشد. حرکت با چراغ خاموش... برخی کارشناسان ازدواج اینترنتی را حرکت با چراغ خاموش و بی سرو صدای زندگی تعبیر کرده و ترجیح می دهند پیش از آنکه در داخل یا خارج از کشور کسی را انتخاب کنند او را در سکوت بشناسند البته شکستن این سکوت کار را بر جوان سخت می کند. ازدواج به عنوان یکی از مهمترین حوادث زندگی انسان تلقی می شود و حاصل آن تشکیل کانون خانواده به عنوان مهمترین و پایدارترین نهاد تربیتی در جامعه است. از همین رو ازدواج اینترنتی یک راهکار نیست بلکه پوششی موقتی برای سرپوش گذاشتن بر مشکلاتی که بیشتر جوانان در حوزه ازدواج با آن مواجهند. اینکه بخواهیم نگاهی قابل اطمینان به این مقوله داشته باشیم نمی تواند به عنوان یک راه حل تلقی شود. چرا که فرهنگ سازی ازدواج اینترنتی در جامعه برای شکل گیری یک خانواده سالم نیازی ضروری است. ایجاد زمینه های شناخت و فراهم نمودن امکان مشاوره بعد از آشنایی و ملاقات همچنین تحقیق و بررسی درباره مورد برگزیده شده نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. مساله ای که نه تنها خود جوانان بلکه تمامی مسئولان ذیربط هم برای ساماندهی این نوع آشنایی و ازدواج، باید به آن توجه کافی داشته باشند. فقدان آموزش به عنوان کلیدی ترین چالش امروز در بحث ازدواج این امکان را فراهم ساخته که شیوه های همسریابی در کشور تحت تاثیر برخی انگیزه های انحرافی از ماهیت دوگانه ای برخوردار شود. اثرات انحرافی این شیوه طبعا پیامدهای زیانباری را متوجه روح و روان جوانان این کشور خواهد کرد.همسریابی اینترنتی با این که ممکن است مراحل نهادینه شدن در کشور را طی کند اما باز هم با توجه به ماهیت پنهان فضای مجازی برای فرار انسانها از واقعیت و استفاده از نقاب در مقابل یکدیگر; یک شیوه انحرافی برای فایق آمدن بر مشکل انتخاب گزینه صحیح است در حالی که اتکا به این روش متضمن خطراتی است منبع :امیررضا پرحلم |
معروف است که می گویند ایران کشور خداست. دوستی قسم می خورد که هر سال روز نوروز خدا به هیئت انسان در می آید و در خیابان های تهران به شکلی ناشناس برکت می پاشد. البته این دوست عزیز تهران را با ایران مساوی گرفته بود و بقیه ی مردم را شهرستانی می دانست. در جواب این سوال هم که مگر خدا کار و زندگی ندارد، می فرمود: همه ی دنیا یک طرف و تهران هم یک طرف. تهران مرکز جهان است. حتی کیهان را هم در خود جای داده است. پس از تحقیقات مفصل و صرف وقت و هزینه ی زیاد، معلوم شد که راست می گوید:
خداوند عزوجل روز نوروز رتق و فتق کائنات را به مشاور مخصوص خود سپرد و به آزمایشگاه آفرینش رفت. یک قاشق چایخوری معرفت را با یک کیلو صمیمیت، دو کیلو محبت و سه کیلو صفا مخلوط کرد و در گونی عشق ریخت تا در روز اول سال نو خنده بر لبان تهرانی های دود زده بیاورد.
خیابان ها برخلاف سیصد و شصت و چهار روز دیگر سال خلوت بود و حق جل و جلاله در نگاه اول فقط دختر مدرسه ای کوچکی را دید که جلوی یک دبستان نشسته بود. کنجکاو شد. با دست مبارک عینک قدسی را روی چهره ی انسانی اش جابجا کرد و دید که درست می بیند. جلو رفت. یک دختر ناز کوچولو از آنها که کیف مدرسه اش دو برابر قد خودش هست پشت به دیوار نشسته، زانوهایش را در بغلش جمع کرده، لبهای اخم آلودش را غنچه کرده و همینطوری بی هدف با دستهایش زمین را نوازش می کرد.
خداوند تبارک و تعالی با خودش گفت: زکی! شیرین ترین نگاه جهان غمگین است. هرطور شده باید خنده بر لبان مخلوق کوچولوی خودم بنشانم. دنیا را که بی حساب و کتاب نیافریده ام. شادی حق جهان است. پس بالای سر دختر آمد و گفت: این منم! سازنده ی تو. هر چه گفته ام همان شده و هر چه بگویم همان خواهد شد. پس … اکنون … به امر من … بخند! دختر کوچولو به بالا نگاه کرد. مردی را دید با ریش و پشم زیاد که یک گونی روی دوشش انداخته و با تحکم چیزی می گوید. اولش بیشتر اخم کرد. بعد چشمهایش کمی گشاد شد. بعد دستهایش را جلوی صورتش گرفت و چنان جیغ کشید که پروبال همه ی فرشته ها ریخت! خدا می دانست که تهرانی ها او را نمی شناسند و اگر با صدای جیغ و داد دختر بیرون بریزند سر و کارش با اوین و حضرت بازجو خواهد افتاد. به ویژه که کارت ملی هم نداشت. بنابراین در یک چشم به هم زدن چهار خیابان آن طرف تر پرید. مثل همیشه دوباره فراموش کرده بود که آدم را با قدرت انتخاب آفریده و اصلا آدم ها خیلی وقتها برای او تره هم خرد نمی کنند. کمی فکر کرد. بالا و پایین رفت. نشست. ایستاد دوباره نشست و بالاخره در یک چشم به هم زدن، اعلامیه ای به این مضمون در سطح شهر پخش کرد:
به نام نامی خودم
بندگان من! شما را آفریدم و دلیلش هم اصلا به شما ربطی ندارد. مخلوق کوچکم اخم کرده و نماینده ام دارد با سیاستمداران جهان شطرنج بازی می کند. هر کس بتواند خنده بر لبان شیرینش نشانده و شادی در نگاه غمگینش بریزد، بهترین جایزه ای را که شایسته ی آدم است به او می دهم.
در آن صبح بهاری روز اول سال، به جز دختر مدرسه ای کوچولو، سه نفر دیگر در خیابان ها پرسه می زدند. اولی، حاج آقایی بود که توسط عیال مربوطه به جرم صیغه کردن عیال دیگری به ضرب لنگه کفش از خانه بیرون افتاده بود. او به محض دیدن آگهی به سمت دختر دوید. بالاخره بعد از سال ها نماز و عبادت حالا می توانست به خدا ثابت کند که لایق خیلی چیزهاست. بنابراین فورا شروع کرد. ماشن حساب و مفاتیح الجنانش را در آورد و همینطور که ضرب و تقسیم می کرد برای دختر کوچولو توضیح داد که در حال حاضر موجودی شماره حسابش در بانک کائنات شامل یک میلیون سیصد و پنجاه و چهار هزار و دویست و شصت و سه قصر در بهشت است که در هر کدام هم چهارصد حوری بهشتی آماده ی خدمت هستند. فقط کافی ست دختر کوچولو بخندد تا او علاوه بر این ها بهترین جایزه ی خدا را هم به شماره حساب خودش بریزد. دختر که به حرفهای عجیب و نامفهوم حاج آقا گوش می داد و با وحشت به او خیره شده بود، علاوه بر اینکه نخندید دو قطره اشک کوچولو هم از چشمهای مهربانش روی گونه ی نازش ریخت. این دفعه همه ی فرشته های جهان جیغ کشیدند و کائنات لرزید. خدا به سرعت وارد عمل شد و قبل از اینکه حاج آقا بیشتر گند بزند، یک حوری بهشتی جلوی پایش انداخت تا را هش را بکشد و برود. حاج آقا نگاه کرد و دید از آسمان زیباترین زنی که در عمرش دیده بود به زمین افتاد. صدایش مثل صوت سلن دیون، هیکلش مثل شارون استون و موهایش مثل نیکول کیدمن بود. تازه از هدیه تهرانی هم بهتر فارسی حرف می زد. بنابراین قبل از اینکه خدا از کرده اش پشیمان شود، حوری را روی دوشش انداخت و به سمت خانه دوید تا از عیال مربوطه تقاضای عفو کند و مهریه اش را هم در جا بدهد.
نفر دوم آدم مجردی بود که به شغل شریف! پا اندازی اشتغال داشت و در آن صبح بهاری دنبال مشتری می گشت. او به محض دیدن آگهی خودش را به دختر رساند. چاقوی ضامن دارش را در آورد و همینطور که بازش می کرد گفت: ببین فسقلی. من مامور آخدا هستم. یا میخندی یا با همین چاقو خودمو تیکه پاره می کنم. اونوقت پری و زری و شمسی و فاطی بی صاحاب میشن. حالا بخند. من نوکرتم. اوچیکتم. چمنتم. بند کفشتم. دندون طلاتم. اصلا نوک مدادتم. مدادتراشتم. آس و پاستم. اگه نخندی هم من قاط می زنم هم آخدا. بخند دیگه.
ولی دختر کوچولو اصلا نخندید. حرف هم نزد. بعد هم اخماشو بیشتر کرد. چشماشو تنگ کرد. کیفشو توی بغلش فشار داد و دهنش را باز کرد. اما قبل از اینکه جیغ بکشه و دوباره فرشته ها را اذیت کنه خداوند تبارک و تعالی وارد عمل شد: جوان مجرد را از دختر دور کرد و یک حوری بهشتی توی بغلش گذاشت تا بیشتر دختر کوچولو را نترساند. جوان اول با تعجب به حوری بهشتی نگاه کرد و گفت: جل الخالق! خدایا دربدرتم! پاملا اندرسون باید بزنه به گاراژ. بعد قبل از اینکه خدا از کرده اش پشیمان شود، حوری را روی دوشش انداخت و راه افتاد تا خانه ی خالی پیدا کند.
اما نفر سوم: مردی که صورتش را با ذغال سیاه کرده بود تا غمهایش را بپوشاند. لباس قرمز پوشیده بود تا گل ها را به رقص آورد و فقط سال نو در خیابان ها می پلکد. بله درست حدس زدید.
حاجی فیروز آگهی خدا را دید ولی نفهمید چی نوشته. سواد خوندن نداشت و اهمیتی هم به آن نداد. ولی به محض اینکه به دختر کوچولو رسید شروع کرد و به وظیفه ی خودش که نشاندن خنده بر لبها بود عمل کرد.
دختر کوچولو یکدفعه مثل گل شکفت. اول گره ابرویش باز شد. بعد چین پیشانیش صاف شد. بعد چشمهای نازش برق زد و لبهایش شیرین شد. بلند شد و برای حاجی فیروز دست زد. دو تا گنجشک بازیگوش جیک جیک کردند. باد عطر بهار را به خیابان ریخت. آسمان آبی شد. شکوفه ها شروع کردند به رقصیدن. فرشته ها از شادی جیغ کشیدند و زمین را گلباران کردند. دختر کوچولو با صدای بلند خندید.
اما خدا چکار کرد؟ خدا به حاجی فیروز غیر از هیچ چیزی نداد. هم دختر کوچولو و هم حاجی فیروز هر دو می دانستند که هیچ برآیند همه ی چیزهاست !
اینم یه مدل از فال حافظ
نیت کن یه فاتحه واسه حافظ بخون حالا
برای گرفتن فال كلید Shift را نگه داشته و اینجاكلیك كنید
راستی نظر یادت نره تا چه حد نزدیک بود به وضعیتت
پدرم کورش بزرگ , چه کودکانه قدر بزرگی ات را نمی دانیم پدرم
کورش بزرگ, فرزندان بی صدایت را ببخش، ببخش که این چنین بی
صدا به تاراج رفتن آب و خاک ایران مان را می نگریم و دم نمی
زنیم.گلویمان خشکیده است و نفس مان بر نمی آید.آن چنان
کمرمان زیر سنگینی کوه غم و درد و فقر و ستم و بیداد خمیده است
که با تنی سست و دستانی سرد زندگی را در بر گرفته ایم تا مباد
روزی که این زندگی با دوتایی ها و تلخی هایش ما را احاطه
کند.نیست لحظه ای که امید به طلوع مهر فردایمان داشته باشیم
*** پدرم کورش بزرگ, برای فرزندان غم زده و سرزمین ویرانت
آرزوی رهایی , آرزوی روشنایی و آرزوی شکوه و جلال آریایی بنما
که آرزویت را نیازمندیم
با تشکر از آبنوس![]()
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانی
نیاز من تویی
دعای من تویی
همه راز من تویی
فقط با تو میتوانم رازم را بگویم
فقط تویی که برای من ماندنی هستی
دست نیازم همیشه به سوی توست
فقط از تو برای قربت به درگاه تو مدد میخواهم
فقط تویی که هستی و خواهی ماند
من برای توام
پس با من بمان
ای خدای من
ای نگار من
ای هستی همه هستی
از تو میخواهم که در درگاهت برای من و نگارم جایی باز کنی
از تو میخواهم اگر در این دنیا به هم نرسیدیم
دلهای ما را به هم پیوند ده
ما را در زمره بندگان صالحت قرار ده
فقط یک کلمه
دوستت دارم
به خاطر همه چیز
حتی اگر....
دوباره اومدم تا بنویسم البته نه مثل قبل
شاید واسه ی تو هم پیش اومده باشه یه دفعه بزنید زیر همه چی بی خود و بی جهت همینجور الکی
خوب بلاخره پیش میاد دیگه و مهم اینه که بخشش از بزرگانه
حالا هم معضرت معضرت معضرت![]()
![]()
خداییش قبول کن دیگه بابا تو دیگه شورشو در اوردی خودتم مقصر بودی فقط من که نبودم خوب قبول من بیشتر مقصرم
(چند دقیقه سکوت)
قبول کردی جان من یعنی من رو بخشیده بابا دمت گرم ![]()


اینترنتی شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است. 


)